تبليغاتX
انجمن دانشجویان طبسی دانشگاههای یزد
 
کویر انتهای زمین است،در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم...،در کویر خدا حضور دارد
 
 

                           " افروزه نوروز بر تو ای هم میهن جاودانه باد "

سفره هفت سین هتل لاله تهران

هم میهن ، هم شهری خودت میدانی که در کنارت نیستم ولی دلم با توست و برای داشتن ایرانی جاوید و آزاد از هر گونه گزندی می تپد .
به هنگام تحویل  سال  و  در  نیایش  هایم  با  خداوند  مهر و ماه برایت آرزوی بهترین ها را دارم.
تندرست، در تمام مراحل زندگی پیروز و شاد زیوی .
                                                                                            
  نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 7  توسط مجید جهانیان  | 
 

      حسين يعني واسطة احسان قديم، حسين يعني ذبحِ عظيم

                            حسین یعني خون خدايِ كريم 

                             سبحانک یا ری الحسین......

«« اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ......

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُور اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى

حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُم مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ  و ابَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ....

يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ...

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ...

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ....

وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ....

اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاآِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ  مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ

الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ  عَلَيْهِ السَّلامُ  »»

 .........التماس دعا.....

  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 14  توسط مجید جهانیان  | 

 

خدايا، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مصيبت رفتن ماه ما را جبران كن، و روز عيد و روزه گشودنمان را بر ما مبارك ساز و آن را از بهترين روزهائى قرار ده كه بر ما گذشته است: جالبترين روزها براى عفو، و پاك كننده‏ترين روزها براى گناه و گناهان پنهان و آشكار ما را بيامرز.
خدايا، با بيرون رفتن اين ماه، ما را از گناهانمان بيرون آور، و همراه خارج شدنش ما را از بديهامان خارج ساز. و ما را از خوشبخت‏ترين اهل اين ماه بوسيله اين ماه، و از پرنصيب‏ترين ايشان در اين ماه و از بهره‏مندترين ايشان در اين ماه قرار ده
.
خدايا، هر كس كه اين ماه را چنانكه شايسته رعايت است رعايت كرده، و حرمتش را چنانكه شرط نگهدارى است نگاه داشته، و به حدودش چنانكه شايسته قيام است بپاخاسته، و از گناهان خود، چنانكه حق پرهيزكارى است، پرهيز كرده، يا بوسيله تقربى بتو نزديكى جسته: كه تو را از خود راضى، و رحمتت را به او معطوف ساخته، پس مانند آنچه به او بخشيده‏اى از توانگرى خود بما ببخش، و چندين برابر آن را از فضل خود بما عطا كن. زيرا كه فضل تو كاستى نمى‏گيرد، و خزانه‏هايت نقصان نمى‏پذيرد، بلكه افزون مى‏شود، و كانهاى احسان تو، فانى نمى‏شود، و همانا كه بخشش گوارا، بخشش تو است
.
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مانند ثوابهاى آن كس را براى ما بنويس كه تا روز رستاخيز در آن ماه روزه داشته، يا در عبادت تو كوشيده است
.

 

  نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 0  توسط مجید جهانیان  | 

خدایا کاش در این ماه رمضان لایق اکرام شوم

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

حلول ماه رمضان بر همگان مبارکباد . امیدوارم در این ماه بتوانیم یکدیگر را ببخشیم . انشاالله !

                                                                                                 التماس دعا

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 13  توسط مجید جهانیان  | 
سلام دوستان عزیز

یه بازی ساده گذاشتم که برای تمرکز حواس و بالا بردن سرعت عمل خوبه،در عین حال ساده.

امیدوارم خوشتون بیاد...برای مشاهده بازی روی لینک زیر کلیک کنید.

کلیک کنید...فرار کنید...! 

  نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت 14  توسط مجید جهانیان  | 

 

 

آیا میدانید که.....

 

*  تقويم کنوني ( ماه 30 روز) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي" دني تون " بسيج کرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول وپانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي که يکي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

* داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري کرد و به مناسبت آن  تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزندوزير بايد  به خدمت بروند و تعليمات  نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع کنند .

* داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي بر گزيده شد ودر بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران را بر سر نهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داريک ( طلا ) و سيکو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد که بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

*  داريِوش کبير طرح تعليمات عمومي و سواد آموزي را اجباري و به صورت کاملا رايگان بنيان گذاشت که به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند که به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي کرد که بعدها خط پهلوي نام گرفت .

*  داريوش در پاييز و زمستان 528 – 529 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندين تن از معماران مصري بر روي کاغذ آورد .

* داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چين مي رفت که بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

*  داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزاريهودي برده را که در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد کرد .

*  اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش کبيربه صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترين کاخ آسيا شبيه سازي شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپوليس 3 سال طول کشيد و کل ساخت آن 65 سال به طول انجاميد .

 

دعاي داريوش در تخت جمشيد : خداوند اين کشور را از دشمن ، از خشکسالي ؛ از دروغ محفوظ دارد.

 

*  داريوش براي ساخت کاخ  پرسپوليس که نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود وبه هر استاد کار هر5 روزي يکبار يک سکه طلا ( داريک ) مي داده وبه هر خانواده از کارکران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم کوشت همراه با روغن – کره – عسل و پنير مي داده است وهر 10 روز يکبا ر استراحت داشتند .

* داريوش در هر سال براي ساخت کاخ به کارگران نيم ميليون طلا مزد مي داده است که به گفته مورخان گران ترين کاخ دنيا محسوب مي شده است . اين در حالي است که در همان زمان در مصر کارگران به بيکاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نيز همراه بوده است .

*  داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه ، آب ، سازمان املاک ، اطلاعات ، سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه) را بنيان نهاد .

* اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

*  داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان که جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .

*  فيثاغورث که به دلايل مذهبي از کشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش کبير داراي يک زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .

*  در طول سلطنت داريوش کبير 242 حکمران بر عليه او شورش کرده بودند و او پادشاهي بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .

 

داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلوتر از خود مي انديشيد.

 

 

آرشیو سخنان هفته های گذشته در بخش ادامه مطلب موجود است.....روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک کنید.

                                                                            

ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 0  توسط مجید جهانیان  | 

"ارنستو گوارا دلاسرنا" نام کامل اوست و لقب "چه" را کوبایی ها به او دادند٬لقبی که در این کشور برای خطاب قرار دادن کسی با احترام به کار برده می شود.

"چه"مبارزی است که آوازه ی او تنها به آمریکای لاتین محدود نمی شود. مجله ی تایم "چه گوارار"را جزء یکی از صد چهره ی تاثیر گذار در قرن بیستم انتخاب کرده است.در استکهلم بیش از سیصد عنوان کتاب درباره ی او منتشر شده است. کافه ای در مالزی وجود دارد که روی تمام فنجان های قهوه اش عکس او چاپ شده است و پاتوق طرفداران "چه" می باشد. تفریح جوانان میلانی٬فروش تی شرتهای "چه" کنار خیابانهاست.دولت برزیل نام چند سینمای این کشور را "ارنستو چه گوارا" گذاشته است.کلاه مدل "چه گوارا" پر فروش تین نوع کلاه در تابستان های ترکیه است.مارک "چه گوارا" معروف ترین مارک سیگار در سودان معرفی شده است و باز هم طبق آمار مجله تایم بیش از 76 درصد جوانان دنیا "چه" را می شناسند و برای او احترام قائلند.

                 مردی برای همیشه

مردم بولیوی به خود می بالند  چون "چه" به  خاطر آنان در  آنجا  کشته شده است ! هر  از گاهی دعوای میان ملت ها هم بالا می گیرد. ایرلندی ها معتقدند چون پدر "چه"  اهل این کشور بوده است  پس "چه" به آنها تعلق دارد. آرژانتینی ها می گویند که چون او ملیت این کشور را داشته و در همان جا تحصیل کرده پس یک آرژانتینی است. کوبایی ها اعتقاد دارند که  چون "چه" در سرزمین آنها به خاطر آنها جنگیده و در یک سخنرانی گفته است که افتخار می کند کوبایی باشد٬ پس او اهل کوبا است. "چه گوارا" را نمی توان متعلق به یک  کشور دانست٬ چنانکه نام  و  عکس  "چه گوارا" امروزه در  تمامی  کشورهای دنیا به نماد اعتراض در  مقابل  استبداد و سرمایه داری نوین بدل شده است. "چه" متعلق به تمامی آزادیخواهان ضد امپریالیسم  جهان است.  "ارنستو چه گوارا" یکی  از  خیل  عظیم  اسطوره های  تاریخ است.  اندیشه و عشق او به انسان فراتر از مرزهای جغرافیایی و نژادی است. بارزترین ویژگی او  را می توان روحیه  مبارزه جویی و آشتی ناپذیری با ظلم و استبداد در هر قیافه و شکل  دانست. او نه مرد سیاست بود نه حسابگر و از دغل ها و نیرنگ های آن بیزار.

 

"ارنستو چه گوارا"  در 14 ژوئن 1928  در  "روزاریو" دومین شهر مهم و بزرگ آرژانتین به دنیا آمد.در خانواده ای ممتاز از تبار  اسپانیایی و  ایرلندی که  گرایشهای سیاسی چپ داشتند بزرگ شد.  "ارنستو" بزرگتین فرزند خانواده بود. در سال 1953 از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد و سپس سفر به دیگر کشورهای آمریکایی را آغاز کرد.سفری که نقطه ی عطفی در زندگی او بود. در سال 1954 زمانی که در "گواتمالا" بود با پشتیبانی از حکومت "جاکوب آربنز" که منتخب مردم بود قدم به عرصه مبارزات سیاسی گذاشت. آربنز در نتیجه توطئه و  با مداخلات  تجاوز کارانه  "CIA"  سرنگون شد و "چه" به  مکزیک گریخت. اندکی بعد به فیدل کاسترو   و  دیگر انقلابیون  پیوست که  با  جنبش  26 ژوییه  در پی براندازی  دیکتاتوری "فولژ نیسو باتیستا" در کوبا بودند.  "چه گوارا" در دسامبر 1956 ازجمله مبارزانی بود که به منظور آغاز مبارزه چریکی از عرشه کشتی کوچک "گرانما" قدم به خاک کوبا گذاشتند.  او  که  در اصل٬ پزشک گروه بود همچون یک فرمانده ارتش شورشی ظاهر شد. در پی سقوط "باتیستا" در دسامبر 1956 ٬"چه گوارا"  یکی  از رهبران حکومت تازه ی  کارگران  و  دهقانان شد و   پست های دولتی متعددی  چون ریاست  بانک مرکزی کوبا و وزارت صنایع به او   واگذار شد.  "چه گوارا"  بارها به نمایندگی از کوبا در مجامع مختلف چون سازمان ملل متحد شرکت کرد.  "گوارا" در اوائل 1965 از همه  مسئولیت ها و  پست های  دولتی  کناره گیری کرد و به منظور کمک به پیشبرد مبارزه های ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری در دیگر کشورها٬کوبا را ترک کرد و همراه با داوطلبانی که بعدها در "بولیوی"به او پیوستند٬ نخست  به  کنگو "زئیر"   رفت و در جنبش  ضد امپریالیستی آن کشور به  رهبری "پاتریس لومومبا" شرکت جست.  از نوامبر 1966 تا اکتبر 1967  جنبش چریکی بولیوی را بر ضد  دیکتاتوری  نظامی  آن کشور رهبری کرد.در هفتم اکتبر 1967 در عملیات رزمی  "CIA" به دست نظامیان بولیوی زخمی و دستگیر شد و روز بعد از آن تیرباران شد.

 

                                        مردی برای همیشه

 8 اکتبر "چه گوارا" تیر باران شد. جسدش را به هلی کوپتر بستند تا به همه اعلام کنند که چریک مبارز را دستگیر کرده اند٬ پس از انتقال جسد "چه"  به  "هیگوئرا" روستایی در شمال بولیوی٬  تازه همه فهمیدند چه کسی کشته شده است. حکومت وقت از ترس٬جسد "چه" را سوزاند و بقایای استخوانش را در مکان نامعلومی خاک کرد. سالها بعد در پی  فشار  دولت  کوبا  و شخص فیدل کاسترو٬دولت بولیوی استخوانها را در تابوت گذاشت و به کوبا فرستاد تا "چه گوارا" در میان اشک و احترام دفن شود.

امروز پس از گذشت حدود  چهل  سال  از  مرگش هنوز هم او یکی از چهره های محبوب اسطوره ای به خصوص در میان جوانان سرتاس جهان است. آری او رفت و با خون خود معنی آزادی را به مردمان جهان آموخت و اکنون در پس سالها ٬ ما مردگان زنده  حاصل رنج های  او  را  می بینیم. انقلاب های بولیوی ٬ونزوئلا٬  تحولات آژانتین٬  شیلی و برزیل و  بسیاری دیگر.  آری او یک اسطوره شد.  روحش شاد  یادش گرامی.مردی برای همیشه......

  نوشته شده در  جمعه 1386/05/26ساعت 0  توسط مجید جهانیان  | 
ای نسل اسیر وطنم....

                                           
تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. والسلام.

 

          

   

اگر مایلید از زندگی یک معلم بیشتر بدانید روی لینکهای زیر حتما کلیک کنید....

زندگی،آثار،عکس و سخنرانی های دکتر شریعتی در دانشنامه ویکی پیدا

سایت رسمی دکتر علی شریعتی

 

  نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/29ساعت 18  توسط مجید جهانیان  | 

                                عمریه غم تو دلم زندونیه

                                    دل من زندون داره تو میدونی

                                 هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه

                                  میگه من دوست دارم تو میدونی

                                                                                      فریدون فروغی-خواننده ملی  

فريدون فروغي ، چهارمين و آخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329درتهران متولد شد.او در زمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست .زيرا علاوه بر خوانندگي ،در نواختن گيتار، پيانو و ارگ مهارت خاصي داشته است و به كار   آهنگسازي و ترانه نيز مي پرداخته است.                                          

در شش سالگي ،تحصيل را آغازكرد و عاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رهاكرد. فريدون فروغي ،موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و باتوجه به كارهاي راك و مخصوصا (ري چارلز) به تمرين و يادگيري مي پردازد.درسن 16 سالگي ،باهمراه ساختن گروهي نوازنده با خود موسيقي را به صورت جدي شروع مي كند و در مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها و آهنگ هاي روز فرنگي و به خصوص موسيقي (بلوز غربي) مي پردازد و تا سن 18 سالگي كار خود را به همين صورت ادامه مي دهد. در همين ايام عشق و دلدادگي او را گرفتار مي كند،اما در ناباوري كامل ،پس از مدتي متوجه غيبت عشق خود مي شود و قلب گرفتار او در تب و تاب عشق مي سوزد و فريدون جوان ،مدتي دست از موسيقي مي كشد.

درسال 1350،خسرو هريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) درتلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و با يك بار زمزمه ي ترانه خسرو هريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است و ترانه ي آدمك و پروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ،درصفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ، پاپ ،ديسكو،بتهوون و پارس )عرضه مي گردد،اين دو ترانه گل مي كند و بر سر زبان ها مي افتد.

بعد از گذشت مدتي (فرشيد رمزي) كارگردان تلويزيوني با فريدون فروغي قرارداد مي بندد و فروغي درسال 1351 بعد از پنج سال مشابه خواني ،آثار ري چارلز را كنار گذاشته و كارش را در تهران شروع مي كند و اين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل و غم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند.درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (امير نادري) اجرامي كند و در همين سال به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي ازشهيار قنبري) و هواي تازه در برنامه ي رنگارنگ مي پردازد.

و در همين سال اولين آلبوم خود را با نام نياز به بازار عرضه مي كند.دومين آلبومش رابانام (ياران) درسال 1354 به بازار عرضه مي كند و درهمين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي )از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود . درسال 1356 سومين آلبوم خود را با نام (سال قحطي) به بازار عرضه مي كند.درسال 1357 ، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران ، فروغي اعتراض خود را به اوضاع كشور با انتشار آلبوم (بت شكن) اعلام مي دارد.

درسال 1358 ، بعد از انقلاب ،فروغي درايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را در آلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و از دلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه و شياد مي باشد.بعد از انتشار اين كاست ،درسال 1359 فروغي ترانه ي یار دبستاني را براي فيلم (ازفرياد تا ترور)به كارگرداني منصور تهراني اجرا مي كند و بعد از آن ترانه ي كوچه ي شهردلم. درسال 1360 چند ترانه ي خود را همراه با چند ترانه از كوروش يغمايي در آلبوم سل جاي مي دهد و در ما بين سال هاي 60و61 آهنگ چهار قسمتي (چرانه؟) را مي سازد و اجرا مي كند. اما رفته رفته مهرسكوت برلبان او سنگيني مي كند،پس از آن تنها خاموشي و تنهايي ست كه مي ماند،ايجاد ممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. دراين سال ها تنها يار او خلوت و گوشه نشيني ست و علي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني بر او تحميل مي كند ، هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.فروغي با اين شرايط عذاب آور به زندگي ادامه مي دهد و درخرداد 1373 با سوسن معادلیان ازدواج مي كنند.ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را در او فراهم مي آورد و دوباره فعاليت خود را از سرمي گيرد، شعر مي گويد،آهنگ مي سازد و شروع به تدريس گيتار، ارگ و پيانو مي كند. دراسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي در تالار حافظيه ي كيش مي شود و فروغي درتابستان 78 و پائيز79 دوباره به كيش بازمي گردد و به اجراي برنامه درهتل آناي كيش مي پردازد.درسال 79 براي تيتراژ پاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصر را مي خواند و اميدوار مي شودكه بتواند مجوز كارهايش رابگيرد. و در انتظار اكران فيلم مي ماند.

پس از اينكه از گرفتن مجوز نا اميد مي شود .گوشه نشيني را برمي گزيند و در روز جمعه سيزدهم مهرسال 1380 خود را از چنگ اين دنياي بي عشق مي رهاند و به گفته ي شهيارقنبري : فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي كشت. فروغی هیچ وقت حاضر به ترک وطن و خواندن در آنسوی آبها نشد و لجوجانه به تمام پیشنهادهای خوبی که از دوبی ، لس آنجلس و کشورهای اروپایی به او می شد جواب رد میداد . حرف او همیشه این بود «میخواهم بمانم و برای جوانان کشورم بخوانم ، به عشق اینها می مانم»

اينك ما مي نويسم از او ،آثارش را در بازار موسيقي مي يابيم و حتي فيلم مستندي از زندگي او (قریه من) و گوشه اي از كنسرتهايش ،كتاب او،ولي حالا چرا؟ حالا كه او رفته ، ويژه نامه اي براي او،و همه چيز از او حالا كه ديگر او نيست! او رفت و به گمانم قسمتي از موسيقي را با خود برد، او رفت كه شايد در دنياي ديگر دغدغه خواندن و نخواندن ،گفتن و نگفتن را نداشته باشد. و حالا ما مي دانيم كه خيلي ديرتر از آنچه كه بايد، به او رسيديم و او رادر ميان دنياي از تيرگيها به دست فراموشي سپرديم. ديگر از افسوس براي رفته ها و گذشته ها براي ما سودي نخواهد داشت. فريدون در روستاي قرقرک خوابيده است و دارد خواب ما را مي بيند . روستايي در جايي دور دست که فريدون را دوست دارد. فريدون به نرمي دراز کشيده است و به تعبيير عزيزي از همان جا به تهران نگاه مي کند . به شهري که دلش براي فريدون ها تنگ نمي شود.

بگویید بر گورم بنویسند زندگی را دوست داشت

ولی آنرا نشناخت

مهربان بود ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش راه نیافت

و خلاصه بنویسید

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودنچ

 

 لینک دانلود تعدادی از معروف ترین آثار فریدون فروغی:

1) نیاز 

2)قریه من

3)سال قحطی

4)آزادی

5)کوچه ی شهر دلم

6)قوزک پا

7)آدمک

8)زندون دل

9)محبوب دلم

برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و گزینه save target as را انتخاب کنید.

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/31ساعت 21  توسط مجید جهانیان  | 
روز معلم: حادثه 12 ارديبهشت ماه سال 40 و قتل دكتر ابوالحسن خانعلي دبير دبيرستان جامي تهران، حادثه‌اي به يادماندني در تاريخ معاصر ايران است. معلمان شهر تهران به دعوت باشگاه مهرگان براي اعتراض به لايحه اشل حقوقي معلمان، روز 12 ارديبهشت در ميدان بهارستان جمع شدند. در حالي كه معلمان شعار صنفي مي‌دادند و ماشين‌هاي آتش‌نشاني براي متفرق كردن جمعيت بر روي معلمان آب مي‌پاشيدند ناگهان سرگرد ناصر شهرستاني رئيس كلانتري 2 بهارستان با سلاح كمري يكي از معلمان حاضر در ميدان را از ناحيه سر مورد اصابت گلوله قرار داد. قتل ابوالحسن خانعلي كه دبير رسمي آموزش و پرورش و دانشجوي دوره دكتراي رشته معقول و منقول دانشگاه تهران بود، ايران را تكان داد. اعتصاب معلمان 11 روز ادامه يافت و آثار سياسي مهمي برجاي گذاشت كه از جمله آنها سقوط كابينه شريف‌امامي، روي كارآمدن علي اميني به عنوان نخست‌وزير با شعار «اصلاحات از بالا»، انتخاب محمد درخشش رئيس باشگاه مهرگان به عنوان وزير فرهنگ و انحلال مجلسين شوراي ملي و سنا بود. اعتصاب تأثيرگذار معلمان، تنها در چارچوب فضاي سياسي و اجتماعي آن دوره قابل درك و سرشار از عبرت‌ها و نكات آموزنده است.
 
برای خواندن ادامه ماجرا روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک کنید....

ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/12ساعت 15  توسط مجید جهانیان  | 

ایرانی است زنده به کوروش پس درود بر روحش که هنگام مرگ چنین فرمان داد:

"فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خـاک سپارند تـا اجزای بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد"

  نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 15  توسط مجید جهانیان  | 

فطرس.....

 خسته، آزرده، درمانده و بي‌همــدم.                                                                                      «...بسوز كه سزاوار اين سوختني، بساز كه مجبور به اين ساختني، اين بر تو كه مورد قهر خدا قرار      گرفتي رواست تا ديگران عبرت بگيرند و در اجراي فرمان حق قصور نكنند ... سبحانك يا رب سبحانك        يا رب ...من خود مي‌دانم مستحق اين بختم، اين عذاب را به جان خريدارم تا كه خود نظري كني سبحانك ...» صدايي آشناست، صدايي كه نوازشگر لحظات مجروحِ فطرس است؛ آري صداي بالهاي نازنين روح‌الامين است.آرام بگير فطرس گوش كن گويي او تنها نيست خيلِ فرشتگان خدا نيز با او هستند؟! يعني چه شده؟ چه واقعة عظيمي رخ داده كه اينچنين ملائكه از عرش بر زمين هبوط مي‌كنند؟ هرچه هست خبر از خلقي عظيم دارد.  يقين گُلي خلق شده كه ملائكه براي استشمام آن گل مي‌روند! امّا نه! شايد ماه ديگري خلق شده، يا خورشيد ديگري، نه چه مي‌گويم؟ كه حتي وقتي خدا خورشيد را خلق نمود اين شور و همهمه نبود، اگر اين مخلوق تا   اين حد عظمت داشته باشد حتماً....روح‌الامين! روح‌الامين! تو را به خدا بگو چه شده؟ حسرت        بال و پرزدن شما مرا مي‌كشد؛ بيش از سوزش و شكستن  بالم آزارم مي‌دهد. به فطرس بگو كه چه روي      داده كه اينچنين ولوله در عرشِ خدا افتاده، مگر بار ديگر  ابوالبشري خلق شده  چون آدم؟  يا بالاتر از  او؟    نوري از جنسِ خدا...؟ جبرئيل پاسخ داد: « رفيق پرشكسته، فطرس! كاش موردِ قهرِ خدا نبودي، ومي‌ ديدي    كه چه خبر شده؟ آري نوري و مولودي از نورِ خدا خلق شده او عزيز دل مصطفي كه نه! خودِ مصطفي است. او جگرگوشة علي، دردانة زهرا ‌ست  و  پشتيبانِ مجتبي ست. اوخامس آلِ عباست كه به اهل زمين هديه داده  شده است و ما براي تبريك به رسولِ خدا و اهلِ بيتش به حضورشان شرفياب مي‌شويم.درنگ جايز نيست.    « خدايا، اي خدايِ مهربان مرا با روح‌الامين راهي كن كه عرضِ تـــبريك به رسولِ تو داشته باشـــم كمكم   كنيد؛ كه خداوند اجازة همراهي شما را به من داد، تحمل مرا هم تا زمين داشته باشيد » بيش از اين معطلي   جايز نيست؛ فطرس را هم با خود مي‌بريم به بركت اين مولود، آتش قهر خدا فرونشسته و اجازة همراهي او     با ما داده شده، زيرِ بالهايش را بگيريد.
زيباتر از اين زمان خلق نشده و نخواهد شد، بيت علي غرقِ نور است محل رفت و آمد فرشتگانِ خداست       همه در شعفند همه به هم تبريك مي‌گويند محفلِ انس كامل شده، چقدر اين بزم ديدني است، پنج آفريدة مقدسِ    خدا احمد، علي، فاطمه، حسن و؟.....نام او چيست همه منتظرند به چه نام او را صدا بزنند، او كيست كه نيامده همه شيدايِ او شده‌اند؟ جبرئيل با پيغمبر زمزمه مي‌كند همه ساكت شدند، چشم به لبهاي رسولِ خدا دوختند امّا چرا پيغمبر خدا اشك مي‌ريزد ... به ناگاه با صداي دلنشين نبي شوري به پا شد حسين . ... حسين؟ ... حسين! ...  اين نام براي همه آشناست. براي همه ملائكه، براي همه انبياء و براي همة عالمِ، اين نام نامي است كه همة ملائكه، همه انبياء و همة عالم را دگرگون كرده است. از فرشته شادي تا فرشتة ماتم از آدم تا خاتم و از      ذره تا عالم  ديگر كسي نمي‌پرسد كه چرا پيغمبر اشك مي‌ريزد.

حسين يعني واسطة احسان قديم، حسين يعني خون خدايِ كريم و حسين يعني ذبحِ عظيم.

همه مي‌خواهند براي او لالايي زمزمه كنند و در اين بين فطرس از همه مشتاق‌تر، خود را به گاهوارة حسين نزديك كرد.بالهاي شكسته خود را به گهواره او زد؛ غرق در راز شد، نه! غرق در نياز شد «..... ديگر تنها نخواهم ماند ديگر خسته نخواهم شد، بعد از اين نام تو مونسِ من است ذكر من بعد از اين در آن جزيرة تنهايي اين خواهد بود:سبحانك یا رب الحسین...»                                                                                   

«شايد فطرس نفهميد امّا همه ملائكه ديدند كه به يكباره بالهاي شكسته و سوختة فطرس ترميم شد و يا بهتراينكه، بالهاي نو بدست آورد. امّا فطرس عجيب زمينگير شده و اگر خواست خدا نبود، او از كنار گهوارة حسين تكان نمي‌خورد »  گويا ندايي از غيب   میگفت :   

           با  "عشق"  شرح راز کن ، بر جمله عالم ناز کن ، پر های خود باز کن ، پرواز کن ، پرواز کن...

  نوشته شده در  شنبه 1386/01/25ساعت 20  توسط مجید جهانیان  | 

به اطلاع کلیه دانشجویان عزیز طبسی میرساند که انجمن جهت رفاه حال شما عزیزان اقدام

به فروش بلیط سرویس طبس به یزد در تاریخ جمعه مورخ  ۱۷/۰۱/ نموده است.

 

برای تهیه بلیط میتوانید به دکه مطبوعاتی قاصدک (روبروی بانک ملت،جنب مطب دکتر رستمی)

 

 آقای بابایی مراجعه نمایید.

آخرین مهلت خرید بلیط : ۰۵/۰۱/  میباشد.

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 23  توسط مجید جهانیان  | 
         افسانه عشق

 

با تشكر از آقاي علیرضا نوری زاده دانشجوي زبان و ادبيات انگليسي كه اين مطلب زيبا را براي ما ارسال كردند. 

  نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 11  توسط مجید جهانیان  | 
                                            " اطلاعیه مهم "

 

قابل توجه دانشجویان طبسی دانشگاههای یزد :

با سلام خدمت دوستان عزیز

 

از کلیه کسانی که علاقه مند به همکاری در مدیریت وبلاگ به عنوان نویسنده  هستند و با وبلاگ

نویسی آشنایی دارند دعوت به عمل می آید. لطفا آمادگی خود را در بخش نظرات (کلیک کنید...

نظر بدهید) بادرج ایمیل و مشخصات کامل خود اعلام کنید .

 

 

  نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 20  توسط مجید جهانیان  | 
                          « نبودنت را باورم نیست...»

 

دوست عزیز

جناب آقای سید هادی شاهچراغی درگذشت برادر گرامیتان را تسلیت عرض

میکنیم و از خداوند متعال برای آن مرحوم مغفرت و برای شما صبر مسئلت داریم.

                                

                            "ما را در غم خود شریک بدانید"

                                                           

                                                انجمن دانشجویان طبسی دانشگاههای یزد

                                                                      ستارگان کویر

  نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 10  توسط مجید جهانیان  | 
 

  نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 20  توسط مجید جهانیان  | 


آب، پیام مهمی برای ما دارد. آب به ما می‌گوید که نگاه عمیق‌تری به خودمان و محیط اطرافمان بیندازیم. زمانی که با آیینه آب به تماشای خود می‌نشینیم، این پیام به طور شگفت‌آوری خود را شفاف و درخشان می‌کند و در می یابیم که زندگی بشر مستقیما به کیفیت آبی که در اطراف ما یا درون بدن ماست، روی آورده است. تصاویر و اطلاعات ارائه ‌شده در این مقاله،‌ بازتابی از فعالیت «ماسارو ایموتو» است. «ایموتو» کتابی با نام «پیغام آب» منتشر کرده که برگرفته از یافته‌های تحقیقات جهانی وی است. اگر شما نسبت به تأثیرپذیری افکارتان از وقایع درون یا پیرامونتان شک و تردید دارید، اطلاعات و عکس‌هایی که در اینجا آورده شده را ببینید. این تصاویر که مستقیما بر اساس نتایج به دست آمده در کتاب «ایموتو» است، مطمئنا در فکر و ذهن شما دگرگونی پدید می‌آورد و عقاید شما را عمیقا تغییر می دهد .
بنا بر آنچه در کتاب «ایموتو» آمده است، انرژی ارتعاشی بشر، افکار، نظرات و موسیقی بر ساختار مولکولی آب اثر می‌گذارد.
«ایموتو»، تغییرات مولکولی آب را به وسیله تکنیک‌های عکسبرداری و مشاهده میکروسکوپی به صورت سند و مدرک درآورده است. به این صورت که وی قطراتی از آب را به صورت یخ درآورده و سپس آنها را در یک فضای تاریک میکروسکوپی مورد آزمایش که از قابلیت‌های عکاسی برخوردار بوده، قرار داده است. تحقیقات وی، آشکارا تغییر شکل ساختار مولکول آب را به نمایش گذاشته است و اثر محیط بر ساختار آب را نشان می‌دهد.
«ایموتو» به تفاوت‌های جالب ‌توجهی در ساختار کریستالی آب دست یافته است که از منابع گوناگون و شرایط مختلف در روی کره زمین تهیه شده‌اند.

برای درک بهتر این موضوع چندین مثال همراه با عکس آورده می شود :

۱- یکی از آزمایش های ایموتو تاثیر دعا بر شکل مولکول های آب بود . بدین منظور از عده ای خواست تا کنار رودخانه فوجی وارا ایستاده و دعا کنند . او نتایج عکسبرداری از مولکولهای آب را قبل از دعا و بعد از دعا به صورت زیر ارائه داده است :

شکل مولکول آب قبل از دعا

 

شکل مولکول آب بعد از دعا

                                

۲- آزمایش دیگر او اثر موزیک های مختلف بر مولکول آب بود :

اثر آهنگ بتهوون بر مولکول آب

 

اثر آهنگ باخ بر مولکول آب

 

اثر رقص گروه کاواچی ژاپن بر مولکول آب

 

اثر موسیقی هوی متال بر مولکول آب

۳- در یکی از آزمایشات خود تاثیر کلمات مختلف بر مولکول های آب را به زبانهای مختلف مقایسه کرد بدین منظور کلمات مختلفی را روی بطری آب چسباند و اثراتش را مشاهده کرد :

اثر کلمه ی ادلف هیتلر

 

                                                  

اثر کلمه ی مادر

                             

 

شکل مولکول آبی که به زبان ژاپنی به آن گفته شده متشکرم

                                    

بنا به اظهارات ایموتو نوع گویش و زبان کلمات و یا گفته هایی که بر مولکولهای آب تاثیر می گذارند در این امر دخیل نیست چون هوشیاری آب به حدی است که مفهوم آنها را به هر زبانی که باشد درک می کند و بر اساس آن شکل می گیرد .

او معتقد است که مولکولهای آب رودخانه هایی که در دامن طبیعت و دور از شهر و آدمیزاد جریان دارند  دارای شکلی زیبا و برعکس شکل مولکولهای آب دریاچه ها و رودخانه هایی که از شهر و از کنار مردم عبور می کنند به دلیل افکار و رفتار منفی مردم زشت و نازیباست . 

مولکول آب یکی از رودخانه های ژاپن

 

مولکول آب یخ قطب جنوب

 

مولکول آب دریاچه ای در مرکز ژاپن

 

مولکول آب رودخانه ای که از میان شهرهای اصلی ژاپن می گذرد

 

۴- ایموتو معتقد است دعا از راه دور هم بر روی آب اثر میگذارد و ثابت کرد که به محض تفکر در مورد چیزی بلافاصله هاله های انرژی ما چه منفی و چه مثبت به سمت آن  میروند . بنا براین ازچند نفراساتید مسایل معنوی ژاپن که هیچکدام در توکیو زندگی نمیکردند خواهش کرد که ر‌اس ساعت معینی به آب مورد آزمایش او که یک فنجان از آب لوله کشی توکیو بود  فکر کنند ودعا کنند که زیبا شود :

تصویر مولکول بعد از دعای اساتید

جالب این است که تمامی اشکال زیبای مولکول آب به صورت ۶ ضلعی است به استثنای یک مورد که در یکی از آزمایشات ایموتو شکل مولکول آب ۷ ضلعی شد و در حال حاضر پروفسور ایموتو بر روی این موضوع تحقیق می کند .

ایموتو اظهار دارد که هر وقت آبی در کنار بوته های گل جریان داشته باشد ، مولکولهای آن سعی می کنند که شکل خود را به صورت آن گل تغییر دهند .

بنا بر آزمایشات یکی از محققان ایرانی به نام حمیده بی طرف ، زیبا ترین شکل آب زمانی است که آیه های قرآن بر آن خوانده شود !

حالا با تمام این حرفها و با آگاهی از این موضوع که ۷۰ درصد کره زمین و ۷۰ درصد بدن ما آدمها از آب تشکیل شده :

باز هم جرات می کنیم که به هم بگیم : دوستت ندارم ، ازت بدم میاد ، حالم ازت به هم می خوره ، ...

کدوم موسیقی رو برای گوش دادن و زمزمه کردن انتخاب می کنیم ؟

 

گرفته شده از وبلاگ شقایق وحشی : http://shaghayeghe-vahshi.blogsky.com

  نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/24ساعت 14  توسط مجید جهانیان  | 
    

 

  نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 19  توسط مجید جهانیان  | 

                                       

پسری با لپ های گل انداخته دوید تا در را باز کند. یک نفر در را می کوبید. پسرک از پشت در صدای چند مرد را شنید. در را باز کرد. مردی در حالیکه داخل می شد گفت: بفرمایید... همین خونه است که گرو گرفتیم... صاحبش پول نداشته... بچه برو کنار...
مادر از داخل خانه پرسید: غلامرضا کی بود؟
پسرک چیزی نگفت. به آدمها که داخل می شدند نگاه کرد و دنبالشان راه افتاد. بغض کرده بود...

***

معلم ادبیات از پنجره کوچک بیرون را نگاه می کرد... پسرک همچنان می خواند. رسید به آنجا که:
قصه است این قصه آری قصه درد است
شعر نیست
این عیار مهر و کین مرد و نامرد است
بی عیار شعر محض خوب و خالی نیست
هیچ همچون پوچ عالی نیست
این گلیم تیره بختی هاست
خیس خون داغ سهراب و سیاوش ها
روکش تابوت تختی هاست...
معلم گفت: بایست!
چشمش خیس شده بود. گفت: می گفتند تختی خود کشی کرده... بعضی ها می گفتند: آقا تختی را خود کشی کردند! این حادثه در شعر اخوان نمود پیدا کرد. تختی را در کنار سهراب و سیاوش قرار داد. خون سیاوش و سهراب هنوز هم داغ است. روکش تابوت تختی در یاد همه می ماند. کی باور می کرد که تختی خود کشی کرده باشد؟... ادامه بده پسر جان...

« روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک کنین تا متن مصاحبه یک خبرنگار بامهدی اخوان ثالث را در مورد شعر خوان هشتم  ببینین... »

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/17ساعت 19  توسط مجید جهانیان  | 

                                           

وقتي راه رفتن آموختي دويدن بياموز و دويدن كه آموختي پرواز را. راه رفتن بياموز زيرا راه هايي كه مي روي جزيي از تو مي شود و سرزمين هايي كه مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي كند.

دويدن بياموز چون هر چيز را بخواهي دور است و هرقدر كه زود باشي دير .

و پرواز را باد بگير نه براي اينكه از زمين جدا باشي براي انكه به اندازه فاصله زمين تا اسمان گسترده شوي.

من راه رفتن را از يك سنگ آموختم.دويدن را از يك كرم خاكي و پرواز را از يك درخت.

بادها از رفتن به من چيزي نگفتند زيرا آن قدر در حركت بودند كه رقتن را نمي شناختند! پلنگان دويدن را يادم ندادند زيرا آن قدر دويده بودند كه دويدن را از ياد برده بودند. پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند كه آن را به فراموشي سپرده بودند اما سنگي كه درد سكون را كشيده بود رفتن را مي شناخت و كرمي كه در اشتياق دويدن سوخته بود دويدن را مي فهميد و درختي كه پاهايش در گل بود از پرواز بسيار مي دانست. آنها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت.

وقتي راه رفتن آموختي دويدن بياموز. و دويدن كه آموختي پرواز را. راه رفتن بياموز زيرا هر روز بايد از خودت تا خدا گام برداري. دويدن بياموز زيرا چه بهتر كه از خودت تا خدا بدوي. وپرواز را ياد بگير زيرا بايد روزي از خودت تا خدا پر بزني .

                                                                                         «عرفان نظر آهاری»

  نوشته شده در  شنبه 1385/10/16ساعت 11  توسط مجید جهانیان  | 
 
یاد آن دوره شیرین ز کف رفته به خیر!
 
یاد آن کودک در خاطره ها خفته به خیر!
 
 
 
  دو سه ده سال که از عمر گذشت
آینه بانگ زد
ای جوان پیر شدی
 قله عمر گذشت
با خبر باش که از قله سرازیر شدی 
 
................................................................................................................... 
اگه دوست دارین بیشتر حسرت دوران کودکی رو بخورین روی لینک
           ادامه مطلب در زیر کلیک کنید...!                                              
 

ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/05ساعت 20  توسط مجید جهانیان  | 
(۱)مسلما اگر روزی عشق تو را لایق خود ببیند ، بی درنگ خود را بر تو ارزانی خواهد داشت . فقط کافی است با تمام وجود عشق را به سوی خود خوانی ،  نه معشوق را و رنج آتش عشق را به جان بخری تا آنگاه تو را در آغوش خود بفشارد و آنگاه تو بزرگترین و ناچیزترین خواهی بود.... .

                                                                                                         « حامد مهدیزاده »  

(۲) از خداوند میخواهم اگر دست دارم ، دستم را ستونی برای اوج گرفتن دوست بگرداند ، اگر اشکی ریخته ام اشک شورم را آب حیات درخت سبز مهربانی بگرداند ، اگر سوخته ام جوهره ام را خاکسترم را خاک رشد انسانیت بگرداند و اگر از اینکه دوست داشته ام ولی دوست ندانسته و دوستم نداشته اند ، ناله کرده ام ، ناله ام را آوای بلند ذکر این حقیقت بگرداند که :

                           " خوب خواهم بود خواه اگر درک شوم خواه نه "

                                                                                               « عبدالحسین شیبانی »

 (۳) بار ها و بار ها طلوع کرده است خورشید ، غروب کرده است

بسیار هایی در پی هر طلوعی چشم انتظار بهاری بوده اند

بگذریم از اینکه ابتدای هستی خورشید اول طلوع کرد یا غروب

ولی اینکه هستی بر گرفته از هزاران آدمی و هزاران زندگی هماره

شاهد این طلوع و غروب بوده است ، قانون است

فسخ آن به هم پاشی است 

من با هزار اندیشه با هزار امید و آرمانهای بزرگ

به زندگی ادامه میدهم ، کار و تلاش میکنم

دلسرد نیز میشوم ، خوشحال نیز میشوم و طعم پیروزی را گاهی با احساس خود میچشم

برای زندگی خود اصولی دارم ، برای آن هدفی دارم

با چشمهایم به جاهایی مینگرم که مرا خوشحال میکند

چرا که سعادت را در چیزهایی میبینم و در چیزهایی نمیبینم

یک موجود ، فقط یک موجودم که در این عالم ادعای بودن دارم

در کنار هزاران همنوع 

و زندگی را اینگونه میبینم که من دارای آن هستم و از آن وسیله ای  برای عروج میسازم  

میدانم :

یک روز هم خورشید برای من طلوع خواهد کرد.

                                                                                             « عبدالحسین شیبانی »

 

با تشکر از دوستان عزیزمون آقای عبدالحسین شیبانی ، دانشجوی رشته علوم کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف ، ورودی ۸۴ و آقای حامد مهدیزاده ، دانشجوی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان ، ورودی۸۴ که این مطالب زیبا را برای ما ارسال کردند ، قابل توجه که این متون از دست نوشته های خودشونه ، با آرزوی موفقیت برای این دوستان بلند فکر و خوش ذوقمون.

 دیگر دوستان عزیز هم میتونن مطالب خودشون رو به ایمیل انجمن بفرستن تا در بخش « از زبون بچه های طبس...» با نام خودشون نوشته بشه. 

  نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/28ساعت 12  توسط مجید جهانیان  | 
 

انجمن دانشجویان و فارغ التحصیلان طبسی دانشگاههای مشهد و اصفهان و یزد با همکاری کانون فرهنگی آموزش طبس (قلمچی)  کارگاه آموزشی دو روزه ای را ( در مجموع 4 جلسه) تحت عنوان تقویت حافظه و مدیریت ذهن توسط استاد جاوید را برگزار کردند.که با استقبال خوب دانش آموزان عزیز مواجه شد و حدود ۲۰۰ نفر در این جلسات شرکت کردند.

 

 

با تشکر از همه دوستانی که در برگزاری این کارگاه آموزشی همت گماشتند.بلاخص انجمن دانشجویان مشهد و اصفهان

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/04ساعت 11  توسط مجید جهانیان  | 
برای تو و خویش چشمانی آرزو میکنم

که چراغها و نشانه ها را در ظلمات مان ببیند

گوش که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش : روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود

ما را از خاموشی خود بیرون کشد

و بگذارد از آن چیز که در بندمان کشیده است....

سخن بگوییم!

  نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/25ساعت 17  توسط مجید جهانیان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM